سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

غزلکوچه


نوشته شده در سه شنبه 94/12/11ساعت 4:0 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |

آبان را دوست دارم به خاط همه چیزش، خیابان هایش، درختانش و مهمتر از همه بارانش

هرگز فراموشش نخواهم کرد آبان را

آن نو عروس زردپوش شهر تهران را

آن نو عروسی که به گردن داشت هر روز

یک سینه ریز بی بدل از جنس باران را

زیر قدم های من و تو برگ می ریخت

زیر قدم های من و تو این خیابان را

آری خیابانی که تا تجریش می دید

در سینه ی خود رفت و آمد های یکسان را

*

حالا که بعد از سالها فکر تو می افتم

بی شک تحمل می کنم این درد پنهان را

دیگر کنارم نیستی سر می کشم بی تو

 

اشکی که جای قهوه پر کرده ست فنجان را


نوشته شده در دوشنبه 94/8/11ساعت 2:46 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |


نوشته شده در یکشنبه 93/12/17ساعت 2:48 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |


نوشته شده در یکشنبه 93/9/23ساعت 4:38 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |

دلم عجیب هوای پیاده روی تا کربلا رو کرده حیف که نشد که بشه

دوستانی که میرن دعا کنند ما رو.

این غزل رو هم پیشکش می کنم به صاحبش 

مثل یک انگشتری که با نگین آراسته ست

ماجرای کربلا با اربعین آراسته ست

بخشی از باغ جنان است و حوالی بهشت

با غم مولا که هر جای زمین آراسته ست

عشق مولا بی گمان یک عشق مادرزادی است 

تا خدا دل های ما را با یقین آراسته ست

مثل دشتی که بنازد بر شقایق های خویش

با ردای شیعه جمع مسلمین آراسته ست

اینهمه پروانه در طوف حرم در اربعین

از حرم تا به حرم خلد برین آراسته ست

می تراود نور خورشید از سر و پیشانی اش

هر که با سربند یا زهرا جبین آراسته ست


نوشته شده در شنبه 93/9/15ساعت 2:49 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |

اطلاعات بیشتر

www.kbaran.parsiblog.com


نوشته شده در شنبه 93/5/18ساعت 2:45 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |

با خودم کلنجار می روم

سر صحبتم دیواری هایست ست که دور و برم ایستاده اند

هر چه حرف می زنم

نمی فهمند

هر چه داد میزنم

آرامند

از خودم بدم می آید

از این چهار دیواری لعنتی

که تمام دلخوشی ام

قاب عکس هایی ست که روبرویم گرفته اند

می خواهند زجر کشم کنند

دیوار سمت راستم همیشه تصویر 18 سالگی ام را نشان می دهد

وقتی که اجبارا خواستم از دلخوشی هایم جدا شوم

با کلاهی که نظام سرم گذاشته بود

روی تختی که دو ماه کابوس آینده را می دیدم

دیوار سمت چپم خاطره تلخ یک روز پاییزی را نشان می دهد

سنگینی کوه را می توانم روی دوشم احساس کنم

که چطور زیر باران . . .  کنار باجه تلفن . . . خبری تلخ . . .

دیوار روبرویم اما

تابلو خط غزلی ست عاشقانه

که هر بار با خواندنش

از دیوار پشت سرم می ترسم


که مبادا پشتم را خالی کند.


نوشته شده در چهارشنبه 92/9/13ساعت 10:4 صبح توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |

کو به کو گشتم ولی راهی به تو پیدا نشد

کوه کندم تا بدست آرم تو را اما نشد

وعده می دادی همین امروز و فردا می شود

وعده می دادی ولی امروز تو فردا نشد

مهرت از آن کسی غیر از من اما هیچوقت

- ذره ای عشق تو حتی در دلم حاشا نشد

سهمم از چشمان تو افسوس و حسرت بود و بس

سهمم از چشمی که هرگز روبرویم وا نشد

خون دل ها خوردم اما سعی واهی شد نصیب

قطره قطره جمع کردم، وانگهی دریا نشد

 


نوشته شده در شنبه 92/5/5ساعت 12:25 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |

سلام دوستان

مدت زیادی میشه که چیزی ننوشتم و هنوزم که این مطلب رو می نویسم این حالت ادامه داره احساس کردم که باید این وبلاگ رو به روز کنم لااقل این وبلاگ مثل حس شاعرانه ی من نپوسه.

سعی می کنم به زودی کارای جدید بنویسم چون خیلی دلم برای شعر تنگ شده.

هوای حسین پناهی رو کردم این کارش رو دوست داشتم اینجا بنویسم.

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم


نوشته شده در شنبه 91/2/9ساعت 4:4 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |

امروز ترکه ای در دست دارم

که متبرک است به زخم های پدر بزرگ

این تنها چیزی ست

که از اجدادم 

به ارث برده ام


نوشته شده در یکشنبه 90/4/19ساعت 1:37 عصر توسط عبدالرضا نورپور نظرات ( ) |

   1   2      >
Design By : Pars Skin